معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

742

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كذلك بنده نيز در آن دم آخر اجل اوّل رايحهء جنّت بمشام وى رسد . دويم - خبر بشارت به سمعش آيد . سيّم - حرير جنّت در نظرش درآيد و آن سبب روشنائى گشته ديده‌اش بجناب قدس خرامد . [ لطيفه‌هاى عرفانى ديگر ] لطيفهء ديگر هم در اين كلمه : اى درويش عارفان گفته‌اند كه سنّت پادشاه جلّ و علا آنست كه چون بر عاشق « 1 » خود بلا فرستد به‌يك‌بار فرستد و چون باز برد بتدريج باز برد و كوه كوه درآيد و كاه‌كاه بيرون رود ، آرى روز اوّل كه گفته بودند يوسف را گرگ خورد ، بلا به‌يك‌بار بر دل فرود آمد و در وقت رسيدن فرح اول شمهء از رايحه پيراهن بمشام او مىرساند و بعد از آن او را هشتاد فرسنگ راه در پيش مىنهند و بجانب مصر مىبرند و بعد از آن اوّل خيل و حشم بسيارى بوى مىنمايند ، و بعد از آن انتظار بسيار به مطلوبش مىرسانند تا عاشقان دانند كه آنكه مخلوقى را دوست مىدارد اين همه ابتلا مىبيند و آن همه انتظار مىكشد تا بمحبوب خود مىرسد ، كسى كه دعوت محبّت حضرت جلال احديّت كند ، كم از آنكه بلاها را آماده باشد ، و سالها چشم انتظار بر راه نهاده تا شايد كه جمال محبوب روزى از مطلع اقبال طلوع كند ، و عاشق دلخسته را به بزم وصال راه دهد . لمؤلّفه چو چنگ مىكشم اين گوشمال و زخم فراق * مرادم آنكه به بزم وصال بنوازى نقوش مهر تو از لوح دل بخواهد رفت * اگر در آتش عشقم چو موم بگدازى سپاه درد و بلا صف كشيده از چپ و راست * بقلب ما علم عشق چون برافرازى

--> ( 1 ) - ح : كه چون بر عاشقان خود بلا فرستند .